دوما کی قفته من سربازی رفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟اولا من ۱۸ خرداد سال ۸۵ میرم چهارما به ۸۵ هم خیلی مونده هنوز میتونم بنویسم ...خوب من فکر کنم تا ۱۸ خرداد ۲ یا ۳ پست براتون بدم (۲پست=کل وبلاگ)![]()
و سلامی عرض میکنم به همه طرفداران میلیونی خودم ...خوب من حالم خوبه ...ممنونم که نگرانم بودین ....بابک هم خوبه و زنگ زد گفت حمید سلام منو به همه برسون(زحمت کشیدی)
بسیجیه داشته به اسمون نگاه می کرده می بینه ستاره ها دارن چشمک می زنن سرشو می ندازه پایین و میگه: استغفرا.....
شما ! ... ما ؟؟؟؟ ... بله ! ... خانوم ٬ مــــــا ؟؟؟ ... آره بچه جان ! پاشو بيا پای تخته انشاتو بخون ! ... خانوم چيزه ... نکنه باز هم ننوشتی ؟؟؟ ... چرا خانوم ! به خدا نوشتيم ! ... پس زود باش بيا پای تخته ! ...
... شروع کن ديگه ! ... بنام خداوند بخشنده مهربان ... درباره تحصيلات خود ٬ هر چه می دانيد بنويسيد ... يادمان می آيد روز اولی که می خواستيم به مدرسه برويم ٬ خيلی اضطراب داشتيم ... مامانمان دست ما را گرفت و از خانه ٬ بيرون آمديم ! ... يادمان می آيد که از ذوق مدرسه ٬ کله خود را کچل کرده و عين اين بچه خنگها شده بوديم ! ... از خانه که بيرون آمديم ٬ دختر همسايه مان را ديديم که او هم همانند ما داشت با مامانش به مدرسه می رفت ! ... کثافت بی شعور ! تا ما و کله کچل ما را ديد کلی خنديد و به ما زبان درازی کرد ... ولی ما خجالتی بوديم و خودمان را پشت مامانمان قايم کرديم ...
خلاصه ٬ درس و مدرسه را همين جوری کشکی ٬ آغاز نموديم ... روزها سپری می گشت و ما هر روز چيزی جديد از معلممان ياد می گرفتيم ... او الفبا را برای ما هجی می کرد و يه عالمه به ما مشق می داد ٬ ولی ما حـــالش را نداشتيم که مشقهایمان را بنويسيم ... به همين علت هر وقت معلممان می خواست دفتر مشق ما را ببيند ٬ نمی دانيم چرا ناخود آگاه ٬ شلوارمان را خيس می کرديم ! ( زهر مــــــار !!! نخند ! خودت که از من هم بدتر بودی ! ) ... و اين کار برای ما ٬ هم ضرر داشت و هم منفعت ! ... ضررش آن بود که معلممان ٬ چيزش را ... يعنی خط کشش را به سمت ما دراز می کرد و ما را از کلاس بيرون می انداخت . وليکن منفعتش آن بود که می توانستيم پشت در کلاس آلوچه بخوريم و از سوراخ در ٬ کلاس پنجمی ها را ديد بزنيم ! ... يادمان می آيد ٬ يک بغل دستی داشتيم که بسيار چموش بود ! ... کره خر ! انگشتش را در گوش ما فرو می کرد و چون ما داد می زديم ٬ او زير لب می خنديد و معلممان ٬ ما را کتک می زد و از کلاس بيرون می انداخت ! ...
سال دوم را هيچگاه فراموش نمی کنيم ! ... کوکب خانوم زن باسليقه ای بود که هر وقت برايش از شهرستان و در و دهات مهمان می آمد ٬ مرغ و جوجه هايش را نفله می کرد و در شکم مهمان ها می ريخت ! ... کوکب خانوم ٬ عجب خری بود ! ... همينطور مشتاقانه درس می خوانديم و پيش می رفتيم تا آنکه به درس تصميم کبری رسيديم ! ... کبرايی که کتاب فارسی اش را زير باران گذاشته و خودش ٬ پی عشق و حال رفته بود ! ... روزی پنجاه بار درس تصميم کبری را روخوانی می کرديم ! و همان شد که شيفته مرام کبری گشتيم و دل به او داديم و برای مدتی درس و مدرسه را کنار نهاديم و عزلت گزيديم و اعتکاف نموديم ! ... اما عشق به کبری که برای فاطی تنبون نشد که ! ... يعنی چيزه ! چی می گفتم ؟؟؟ ... آهان ! و ما با پس گردنی های مامانمان دوباره به آغوش مدرسه بازگشتيم !
روز معلم که فرا می رسيد با اهدای يکعدد ظرف PIREX ٬ از معلممان ۲۰ می گرفتيم و معدلمان هم ۲۰ می شد ! ... کلاس سوم و چهارم و پنجم را به هين منوال پشت سر نهاديم تا آنکه اسم ما را در ليست تيزهوشان مدرسه قرار دادند و ما را به امتحانات مدارس تيزهوشان ٬ اعزام داشتند ! ... اما آنها نمی دانستند که ما چقدر خنگيم و اينگونه جينگولک بازی ها در کتمان نمی رود ! ... البته با تمام قوا در امتحانات تيزهوشان شرکت کرديم ولی نامردها سوالاتشان خيلی سخت بود و ما مغزمان جواب نمی داد ! اما بيسکوييت هايشان بدک نبود !
آقا يه خورده گازشو بگير ! کف کرديم ٬ بابا عجب فکی داری تو ! حوصلمون سر رفت ! آخرش چی شد ؟؟؟ ...
در دوران راهنمايی و بعدها دبيرستان ٬ به ما می گفتند (( خواجه عبدالله انصاری و خواجه نظام الملک ٬ از بزرگ مردان !!! تاريخ می باشند )) ... و ما به تناقض می رسيديم ! ... و هر وقت که از معلممان می پرسيديم ((خواجه )) به چه معناست ٬ او هر بار به نحوی ما را می پيچاند و درس بعدی را آغاز می نمود ! ... ولی ما از پای ننشستيم و به تحقيق و تفحص پرداختيم و آخر به اين نتيجه رسيديم که (( خنگ و کودن باقی بمانيم بهتر از آن است که اسممان در تاريخ ثبت شود و از بزرگ مردان شويم ! ))
در دوران دبيرستان ٬ درس شيرين حسابان برای ما بسيار هيجان انگيز بود ! ... يک عبارت به ما می دادند و می گفتند انتگرالش را بگيريد ! ... ولی ما هر چقدر فکر می کرديم ٬ نمی دانستيم کجايش را بايد بگيريم ! ... هر چقدر آن عبارت را زير و رو می کرديم ٬ آنجا را پيدا نمی کرديم ! و سرشکسته و نا اميد از علم آموزی راهی کنکور شديم واینجا بود که یکی مثل خودم منو انحراف کرد وآورد به خبطه سرسبز اتاقهای روم .و ما هم چت کردنو شروع کردیمو وو.....
حالا بقیشو از زبون بابک بشنوین(من فعلا برم)..
,.خلاصه منم راهی کنکور شديم (منظورم خودم هستم)! ... اما دست قضا با ما يار بود و در کنکور قبول شديم !!!
دانشگاه ٬ به ما چيزهايی آموخت که عطش علم آموزی را در ما دو صد چندان کرد ! ... در دانشگاه ياد گرفتيم که منظور از انتگرال ٬ مساحت زير نمودار می باشد !!! ( ولی خداييش انتگرال چه ربطی به مساحت زير نمودار داره ؟؟؟ ) ... آنچنان پيشرفت کرده بوديم که با ديدن يک عبارت ٬ سه سوت آنجا را ( يعنی انتگرالش را ) می گرفتيم ! ... و حتی گاهی دو يا سه بار آنرا می گرفتيم و کلی حال می کرديم ! ... تا خواستيم به خود مغرور شويم ٬ با مسائلی چون ديورژانس و گراديان و تبديلات لاپلاس مواجه گشتيم ! ... جل الخالق !!! ... اينها ديگر از کجای عبارت بيرون آمدند ؟؟؟ ... اينها را چگونه بايد بگيريم ؟؟؟ ... اينها ديگر مساحت زير کجا هستند ؟؟؟ ... ( از اين قسمت به بعد ٬محرمانه !!! ) :
ديگر حتی کبرايی هم نبود تا مثل حمید شيفته وی شويم و کمی دردمان التيام يابد ! ... البته صغری و کبری زياد بود اما کبرای نسل ديروز کجا و کبرای نسل امروز کجا ؟؟؟ ... آن يکی ٬ اگر پسری به وی تيکه می انداخت ٬ گونه هايش از خجالت سرخ می شد و راسته پياده رو را می گرفت و سرش را بلند نمی کرد و به خانه اش می رفت ! اما اين يکی ٬ اگر پسری به وی چپ نگاه می کرد ٬ نيم نگاهی با گوشه چشم به آن پسرک می انداخت و در يک چشم به هم زدن ٬ بندهای ALL STAR هايش را حول پاهايش گره می زد و زیپ سويی شرت خويش ٬ بالا می کشيد و با چوب و چماغ و فحش خواهر ـ مادر !!! دنبال آن پسر می افتاد و قصد جانش می نمود !
استاد اخلاقمان به ما می گفت اگر نگاهتان به دختری افتاد و با ديدن چهره رنگارنگ او ٬ شيطان در قلبتان نفوذ کرد ٬ از نگاه مجدد بپرهيزيد و خدا را ياد کنيد ! ... و ما در تمام مدت تحصيل ٬ زير لب ذکر می گفتيم و سرمان را بلند نمی کرديم تا آنکه خدای نا کرده شيطان در ما نفوذ نکند !
دانشگاه ما ٬ امکانات نداشت ... کارگاه هايش ٬ برق نداشت ! ... آزمايشگاه هايش ٬ لوازم نداشت ! ... کتابخانه اش ٬ کتاب سالم نداشت ! ... کلاس خالی نداشت ! ... کلاس هايش شوفاژ گرم نداشت ! ... غذايش ٬ آب و روغن و نمک نداشت ! ... امور دانشجويی نداشت و اگر هم داشت با آن وضعی که داشت ٬ ای کاش نمی داشت ! ... انتشاراتش ٬ دستگاه فتو کپی نداشت !!!!!!!! و اگر هم داشت ٬ انتشارات ٬ حـــال کپی گرفتن نداشت ! ... پايگاه اطلاع رسانی ! هه ! تنها برای افراد خاصی سرويس اينترنت داشت ! و برای ديگران ٬ درد بی درمان هم نداشت ! ... اما ! ... اما دانشگاه ما ! ... چيزهايی داشت که هيچ جای ديگر آنرا نداشت ! ... حراستی داشت و حراستش مامورانی متعهد و کار آزموده داشت ... هر ساختمانش ٬ يک رئيس داشت ! ... و هر رئيسش ٬ يک طرز تفکر داشت ! ... دانشگاه ما فقط يک ديگ آش شلغم و هويج کم داشت و این طور شد که شد... خوابت میاد (با حمیدم9 شما هم برین بخوابین و امیدوارم خوای کلبه وحشتو ببینین و تو خواب خیس کنین!! !
خوب یه چندتا جک دست اول بگم تا دماغ حمید بسوزه....یه روز یه رشتیه میره خونه میبینه زنش با یکی@$@#!×÷12÷ وبعدش میاد بیرون....یه روزم یه فیل میخواست بخوابه ...خوابش نمیومده...
به یکی میگن جمله بساز میگه بعدا..
به یکی میگن حالت خوبه میگه آره...
ولی خدایش خیلی خوب سر کار میری!!!!
تا بعد
*******************
خوب در این لحظه آقا بابک تشریف برن..حالا من موندم و شما
يک نامه با حال
اين نامه رو داور اون یکی پسر دایم نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون هست وتنها سرگرميش هم اينه كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد
جرم يا بيماري؟
ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب ميشود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد.
يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه ميكنند، كلي كشته ميدهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام ميشوند بعد از چند سال هم ميگويند مبارزه كرديم و اينقدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام ميكنند.
? برخورد
سردار پيسی نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارتهاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چتپارتيها و سردَمنتهايي كه قبلاً به آن كافينت ميگفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفتهاند. وي گفت ما از اينترپل خواستهايم كه سرورها و آزمايشگاههاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آيبيام را ببندند(لازم به توضیح که سردار پی سی گقتند یه عدده ای رو که تو روم *** بی نزاکتی و فحاسحی کردنم شناسایی و دراسرع وقت هک میشوند (اونم توسط من (حمید)).
حالا منو بابک رفتیم به خیابون و آزمایشگاهو.. برای تهییه گزارش....لطفا توجهتونو فرمودن کنید :رفتیم جواب آزمایش تسد اعم اعتیادمو بگیریم...
? در آزمايشگاه اتفاق افتاد:
- آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟
- واسه اين كه معتادي.
- معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگاتونو.
- معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبولهاي قرمز و سفيد هي ?صفر و يك? ورجه وورجه ميكنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!
? لابراتوارهاي توليد
چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 سانتي در اردبیل دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون دهها جوان را با اين كارتها معتاد كردهاند. مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آياسپيها و آزمايشگاههاي توليد كارت اينترنت همهي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد ميكند.
? يك برنامه راديويي مشاوره خانواده:
زني گريهكنان زنگ ميزند:
- سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟
- خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماريجوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟
- نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.
- نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.
?)بابک هم فقط بلده بخوره وبخوابه ) از گزارشهاي شبانه خودم:
صحنهي دردناكي بود. دهها معتاد اينترنتي در حالي كه لپتاپشان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود.
?(من وبه دوستم که بیچاره معتاد شده ورفت ...) ديژيتاليه
- اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟
دوست معتادم : هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نميخوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري.
? برخورد نزديك از نوع چيني
چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شيهواچن دولت چين تصميم گرفت ميليونها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفهتره.
? Overdoes
- ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم عموم اومد ولي ردش كردیم.
- ئه؟ چرا؟
- هيچي مرتيكه معتاد بود. داره ميگه: اگه منو به ?سابدايركتوري? خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه ?كانكشن? خوبي داشته باشيم0... بعد هم تازه پررو ميپرسه عموجان اينا ?اينويزيبل? هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو.
? از گزارشهاي يك مأمور انتظامي:
به استحضار ميرساند در ساعت 0025 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عدهاي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپتاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش ميباشد.
? طرژ اشتعمال
- اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟
- اشغري: نميدونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف ميگفت آنلاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه.
- اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟
- اشغري: شه ميدونم توام... حتماً بايد بكنيش تو ماتحتت!
? خشخاشنت
توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان ميشود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه ميتواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است
:با تشکر ازنویسنده پر گوهر و ناب:استاد عزیزتون و رفیق راهتون جناب آقای حمید ..حمید ..(بابک بلده فقط هرهر بخنده)
من بهت شک دارم
به روش اراذلي يا (یاور و گولناز)
یاور : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها ؟؟
گولناز : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
یاور : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- گولناز : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
یاور : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
گولناز: خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
یاور : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
گولناز: به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
یاور: اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري
به روش رشتي - ته غيرت( بابک و کفایت خانوم..مثل آبجیمه)
بابک : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
کفایت: خونه عفاف ! مشكليه ؟
بابک : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
کفایت : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
بابک : حمید آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
کفایت : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
بابک: خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
کفایت: لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو باسن رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
بابک : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
کفایت : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
بابک : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
کفایت : با حمید اقا ! به تو ربطي داره ؟
بابک : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو حمید آقا نداريم كه
کفایت: ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
بابک: چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن کفایت
به روش تركي - نمنه(خودم و... مجهوله)
حمید : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
: آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
: الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
: بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
: اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا
به روش سوسولي - ايش(داور پسر دایم و نیما خانوم)
داور : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
داور : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
داور : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
داور : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
داور : اوا خيلي بدي تو
سلام خوبین من بابکم (یادتون که نرفته)من نرفته بودم .فقط یه کار مهم توی تالار اندیشه پیش اومدو...
هر روزتون ولنتاين( من یه گزارش از کار روزانه حمید براتون تهییه کرن کردم)
پرده اول :ساعت 16:00،خيابون
ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول(بابک) مي خوام ،عروس ننم مي شي؟مي تونم شماره بدم پاره كني؟!!! مي خوام سايه
سرت شم،مي خوانم مرد خونت شم،طلبت شدم، مي خوام باهات دوست شم،شماره كفشتم بدي زنگ مي زم...راستي
شماره عينك من مي دوني چنده؟... ا...چرا جواب نمي دي؟
<<<< (نگاه عاقل اندرسفيه دخترپرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس
مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟ به خدا قصد خير دارم -
خواهش مي كنم مزاحم من نشيد، من نامزد دارم -
خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ،انتخاب اسلحه هم به عهده اون -
(دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد)
ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام
ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم،تا شبا برام قصه بگه ،برام لالايي بگه
ـ لطفا مزاحم نشويد ،پليس صدا مي كنما
ـ خب بهتر ،همين جا عقدمون مي كنن
ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟
ـ من شماره ام رو ميدم به شما ،اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند
ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما
ـ عيبي نداره ، زنگ نزن
پرده سوم : يه روز بعدازظهر،پارك
ـ ببين آقاحمید تا به حال دوست پسر نداشتم،چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و
بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها
ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم از اين بچه بازي ها بدم مياد
پرده چهارم : نصف شب،پاي تلفن
...ـ ببين حمید جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه
...ـ اتفاقا عزيزم دلم،ماي دارلينگ ،هاني،سوييتي،نظر منم اينه كه
پرده پنجم: يك شب گرم و تب آلود
بوي علف،حس خسته يك ملافه پيچيده ،عطر ممنوع يك رويا ،صداي (...) و
(...) ،عشق و ديگرهيچ
!!!در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت
پرده ششم: روز ولنتاين،كافي شاپ
ـ من ديگه خسته شدم ،امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو ...دوست نداري
چرا دوستت دارم ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم
...نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم
... خب منم همينطورم، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكني
... عشق مال بچه هاس ، اين حرفا چيه، ما ديگه بزرگ شديم، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم
...گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري
... چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو مي ري خونه دوستت شبم نمي آي
!كدوم دوستم ؟
... اسمش يادم نيست، همون كه اون دفعه گفتي ديگه
! آهان ... باشه
پرده هفتم : فرداي روز ولنتاين، خونه پسره
بي شعور! پدر سگ! (...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي
...پونزده پسر رو جمع کردي تو اين خونه که چي بشه
! توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن
... خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم
!! چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم
شكلات قلبي ات بخوره تو سرت! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات ...خريده بودم
عشق همينه كه ديدي ديگه، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته! حالا فكر كردي خيلي لعبتي، با اون هيكل بي ريختت! مث كپه (...) مي مون
دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي
!(...) به من چه خود(...)ات مي خواستي
:اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخواني
( ...)(...)(...)(...)(...)
( ...)(...)(...)(...)(...)
...(تالاپ ( صداي بسته شدن در
پرده هشتم: بعد از ظهر فرداي روز ولنتاين، لوكيشن قبلي
حمید:آخه مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟
... به من چه حمید جون ! یاور هلم داد
... یاورآبروي من رو بردي، دافيه پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه
... آخه حمید تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه
- بيا اينم از رفقاي ما !
پرده نهم: ساعت16:00‚ پرايد
... ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم
ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه
... آبجي پا مي دي واسه
:نتيجه گيري
!ولنتاين هيلي هوبه
خوب بابک برو یه کم اون ورتر (خوب من حمیدماااا)
بابای بابک (داییه جناب عالی)تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده
ترکه با رشتیه دعواش می شه رشتیه می ره بالای درخت ترکه می گه اگه بیای پایین که مادرتو........ رشتیه می گه دروغ می گی می خوای منو بزنی!!!





من با بابک اومدیم که با همه فرق داشته باشیم